رفتی بی آنکه مرا به خدا بسپاری...
نمیدانم؟
مرا ازیاد برده بودی یا خدا را؟؟
بچه بودم بادبادکای رنگی
دلخوشی هرروزو هر شبم بود
خبر نداشتم از دل آدما
چه بی بهونه خنده رو لبم بود
کاری به جز الک دولک نداشتم
بچه بودم به هیچی شک نداشتم
بچه بودم غصه وبالم نبود
هیشکی حریف شورو حالم نبود
بچه که بودم آسمون آبی بود
حتی شبای ابری مهتابی بود
بچگیو بچگیاتموم شد
خاطره های خوش رو دست من مرد
تا اومدم چیزی ازش بفهمم
جوونی اومد اونو با خودش برد
برد برد برد
چیزی ندارم بگم
امشب شب ...... عشقمه
امشب شب ازدواج عشقمه
امشب شب...
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنیو به جای اینکه لبریز کینه شی حس کنی که هنوزم دوسش داری
چقدر سخته دلت بخوادسرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده
چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری
چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار توی خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی " گل من باغچه نو مبارک"
اتل متل جدايي
عروسکم کجايي؟
گاوحسن پريشون
يک دل داره پرازخون
عشقم که رفت هندستون
خونم شده قبرستون
يک عشق ديگه بردار
يک دنيا قصه بردار
اسمشوبذاربچگي
تاآخرزندگي
آچين واچين تموم شد
عمرمنم حروم شد
آچين واچين تموم شد
عمرمنم حروم شد
خدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
رفيق من صنگ صبور غمهام
به ديدنم بيا که خيلي تنهام
هيشکي نميفهمه چه حالي دارم
چه دنياي رو به زوالي دارم
مجنونمو دل زده از ليليا
خيلي دلم گرفته از خيليا
نمونده ار جوونيام نشوني
پير شدم پير تو اي جووني

نظر گذاشتین میخونم...
برا خودتونو خودم دعا کنین...
مرسی
گاهی جه ساده......میشویم
نه گله میکنیم نه چیزی
فقط با یه لبخند مسخره سکوت میکنیم.......یادمان باشد!
زنگ تفریح دنیا همیشگی نیست!زنگ بعد حساب داریم!

باید فراموشت کنم
...............چندیست تمرین میکنم...............
من میتوانم٫میشود!
...............آرام تلقین میکنم...............
حالم نه اصلا خوب نیست
...............تا بعد بهتر میشود..............
فکری برای این دل آرام و غمگین میکنم
من میپذیرم رفته ای
و بر نمیگردی همین
خود را برای درک این صد بار تحسین میکنم
کمک زیاد میروی
...............این روزگارورسم اوست...............
این جمله را با تلخیش صد بار تضمین میکنم
به دلم آتیش زدی دلت خنک شد؟!
تو بهم گفتی بدی دلت خنک شد؟!
به تو گفتم که اگه نیای میمیرم تو می تونستی بیای نیومدی دلت خنک شد؟!
گفتی دل نمی شکونی اما شکوندی گفتی عاشق میمونی اما نموندی
یه گل کاغذی داشتم به تو دادم قول دادی نسوزونی اما سوزوندی دلت خنک شد؟!
منو دیوونه دیدی تو دلت میخندیدی دلت خنک شد؟!
گریه هامو نشنیدی خط رو قلبم کشیدی دلت خنک شد؟!
گفته بودی میرسی زودی به دادم مخصوصا دیر رسیدی دلت خنک شد؟!
آن کسی که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد
رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت
صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم میگوید
دوستم دارد

میخوام برم از کنارت..................تنها بمونی با دلدارت
گفتی از تو دیگه خیلی خستم........................دیگه بار سفر رو بستم
دیگه جایی نداری تو پیشم...........................گلت بودم تیشه زدی به ریشم
میرم دیگه جهنم شده دنیام.................اشک غم حلقه زده تو چشمام
...............
رفتم دیگه نیستی مال من..................این رفتن من یه مرگ واسه من
دنیا دیگه برام تیره و تاره.............................اشکام مثل بارون میباره
تقصیر تو نیست تقصیر زمونه است..................این جدایی هم برات بهونه است

قطعه ی گم شده ازپرپرواز کم است
یازده بار شمردیم و یکی باز کم است
این همه آب که جاریست نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است که سرباز کم است
یه دل میگه نشم عاشق کس.... یه دل میگه میمیرم بی نفس....
یه دل میگه برمو.... یه دلم میگه خو کن به هوس....
یه دل میگه پر رنگو ریاست... یه دل میگه اینه رویای ماست....
یه دل میگه پر عشقم هنوز.... یه دل میگه که بسازو بسوز....
سر کن بی فروغ....خو کن به دروغ.... این عمر دو روز....
یک بوم دو هوا.... خستم به خدا....
نمیخوامو میخوام بشم از تو جدا....
رویای عزیز....تردیدو گریز....
بی عشق نمی تونم به خدا....
خاک خواهی شد!!!از رخ آینه ها پاک خواهی شد!!!
چون غباری گیج،گم،سرگشته در افلاک خواهی شد!!!
خدایا گر تو درد عاشقی می کشیدی
توهم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی
تو هم چون من به مرگ آرزوها می رسیدی
پشیمون میشدی از اینکه عشق را آفریدی
از من آزرده مشو میروم از خانه ی تو
قبل رفتن تو بدان عاشقو بی تقصیرم
تو اگر خسته ای از دست دلم حرفی نیست
امر کن تا که بمیرم به خدا میمیرم



قفس داران سکوتم را شکستند
دل دائم صبورم را شکستند
به جرم پابه پای عشق رفتن
پرو بال عبورم راشکستند
مرا از خلوتم بیرون کشیدند
چه بی پروا حضورم را شکستند
تمنا در نگاهم موج میزد
ولی رویای دورم را شکستند